تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٩
تنها يك اشاره كافى است كه عوامل حيات آنها تبديل به عامل مرگشان شود، و در لحظهاى كوتاه، و زودگذر، طومار زندگانيشان را درهم پيچد!
*** پس از آن مىافزايد: «تنها يك صيحه آسمانى تحقق يافت، صيحهاى تكاندهنده و مرگبار، ناگهان همگى خاموش شدند»! «إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ».
آيا اين صيحه، صداى صاعقهاى بود، كه از ابرى برخاست و بر زمين نشست، لرزهاى بر همه چيز افكند، و تمام عمارتها را ويران ساخت، و آنها از شدت وحشت تسليم مرگ شدند؟
يا صيحهاى بود كه بر اثر يك زمين لرزه شديد از دل زمين برخاست، و در فضا، طنين افكند، و موج انفجارش همه را به كام مرگ كشيد؟!
هر چه بود، يك صيحه، آن هم در يك لحظه زودگذر، بيش نبود، فريادى بود كه همه فريادها را خاموش كرد، و تكانى بود كه همه را بىحركت ساخت، و چنين است، قدرت خداوند، و چنان است سرنوشت يك قوم گمراه و بى ثمر!
بسوزند چوب درختان بى بر سزا خود همين است مربى برى را!
*** در آخرين آيه مورد بحث، با لحنى بسيار گيرا و مؤثر بر خورد تمام سركشان تاريخ را با دعوت پيامبران خدا يك جا مورد بحث قرار داده مىگويد:
«وا حسرتا بر اين بندگان! كه هيچ پيامبرى براى هدايت آنها نيامد، مگر اين كه: او را به باد استهزاء گرفتند» «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ».
واى بر آنها! كه دريچههاى رحمت خدا را به روى خود بستند!