تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩
مىكند- مىگويد: چنان آنها را مجازات كرديم، و زندگانيشان را در هم پيچيديم، كه «آنها را سرگذشت، داستان و اخبارى براى (عبرت) ديگران قرار داديم»! «فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ».
آرى، از آن همه زندگانى با رونق، و تمدن درخشان و گسترده، چيزى جز اخبارى بر سر زبانها، و يادى در خاطرهها، و سطورى بر صفحات تاريخها باقى نماند، «و آنها را سخت متلاشى و پراكنده ساختيم» «وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ».
چنان سرزمين آنها ويران گشت، كه توانائى اقامت از آنان سلب شد، و براى ادامه زندگى مجبور شدند، هر گروهى به سوئى روى آورند، و مانند برگهاى خزان كه بر سينه تند باد قرار گرفته، هر كدام به گوشهاى پرتاب شدند، آن چنان كه پراكندگى آنها به صورت «ضرب المثل» در آمد، كه هر گاه مىخواستند بگويند: فلان جمعيت سخت متلاشى شدند، مىگفتند: «تَفَرَّقُوا أَيادى سَبَأ»! (همانند قوم سبأ و نعمتهاى آنها پراكنده شدهاند!). «١»
به گفته بعضى از مفسران، قبيله «غسان» به «شام» رفتند، «اسد» به «عمان»، «خزاعه» به سوى «تهامه» و طايفه «انمار» به «يثرب». «٢»
و در پايان آيه مىفرمايد: «قطعاً در اين سر گذشت، آيات و نشانههاى عبرتى است، براى صبركنندگان و شكرگزاران» «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ».
چرا «صابران» و «شكرگزاران» مىتوانند از اين ماجراها درس عبرت گيرند؟
(مخصوصاً با توجه به اين كه «صبّار و شكور» هر دو صيغه مبالغه است، و تكرار و تأكيد را بيان مىكند).