تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤١
«امكان و وجوب» در مورد اثبات «واجب الوجود» دانستهاند، گر چه آيه، در مقام بيان استدلال بر اثبات وجود خدا نيست، بلكه، اوصاف او را بازگو مىكند، ولى برهان مذكور را مىتوان به عنوان لازمه مفاد آيه دانست.
*** توضيح برهان امكان و وجوب (فقر و غنى)
تمام موجوداتى كه در اين جهان مىبينيم، همه روزى معدوم بودهاند سپس لباس وجود بر تن كردهاند، و يا به تعبير دقيقتر، روزى هيچ نبودهاند و سپس موجود شدهاند، اين دليل بر آن است كه آنها «معلول» وجود ديگرى هستند، و از خود، هستى ندارند.
و مىدانيم: هر وجود معلولى وابسته و قائم به «علت» خويش و سراپا نياز و احتياج است، و اگر آن علت، نيز معلول علت ديگرى باشد، او هم به نوبه خود محتاج و نيازمند خواهد بود، و اگر اين امر، تا بىنهايت تسلسل پيدا كند، مجموعهاى از موجودات نيازمند و فقير، خواهيم داشت، مسلم است: چنين مجموعهاى هرگز، وجود نخواهد يافت؛ چرا كه بىنهايت نياز، نياز است، و بىنهايت فقر، فقر، هرگز از بى نهايت صفر، عددى به وجود نمىآيد، و از بىنهايت وابسته، استقلالى حاصل نمىشود.
از اينجا نتيجه مىگيريم كه، سرانجام، بايد به وجودى برسيم كه قائم به ذات است، و مستقل از تمام جهات، علت است و معلول نيست، و او واجب الوجود است. «١»