تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣
خداوند عزيز و حميد».
پيداست كسى كه هم قدرتمند است، و هم شايسته حمد و ستايش، هم عالم و آگاه است، و هم رحيم و مهربان، راه او مطمئنترين راهها و مستقيمترين طريقهاست، و آنها كه از راه او مىروند، خود را به سرچشمه قدرت، و هر گونه اوصاف حميده نزديك مىكنند.
*** در آيه بعد، بار ديگر به مسأله «قيامت» و رستاخيز باز مىگردد، و بحثهاى گذشته را به صورت ديگرى تكميل مىكند، مىفرمايد: «كافران گفتند: آيا مردى را به شما نشان دهيم كه خبر مىدهد، هنگامى كه همگى خاك شديد و ذرات بدن شما از يكديگر جدا شد، و هر يك در گوشهاى قرار گرفت (و يا شايد جزء بدن حيوان يا انسان ديگرى شد) بار ديگر به آفرينش تازهاى باز مىگرديد»؟! «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِى خَلْقٍ جَدِيدٍ».
به نظر مىرسد، اصرار آنها بر مسأله «انكار معاد» از دو امر سرچشمه گرفته:
نخست اين كه، چنين مىپنداشتند: معادى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام مطرح مىكرد (معاد جسمانى) مطلبى است آسيبپذير، كه مىتوانستند توده مردم را نسبت به آن بدبين كنند، و آن را به آسانى نفى نمايند.
ديگر اين كه، اعتقاد به معاد، و يا حتى قبول احتمالى آن، به هر حال در انسان ايجاد مسئوليت و تعهد مىكند، و او را به انديشه و جستجوگرى حق وادار مىسازد، و اين مطلبى بود، كه براى سردمداران كفر سخت خطرناك محسوب مىشد، لذا، اصرار داشتند به هر طريقى شده، فكر معاد و پاداش كيفر اعمال را، از مغز مردم بيرون كنند.