تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٦
«آدم» و طرد شدن از درگاه كبريائى خداوند، گفت: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ: «به عزتت سوگند، كه همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم كرد» «١» درباره اين گروه درست از آب در آمد.
گر چه او اين سخن را از روى گمان و تخمين گفت، ولى همين گمان و تخمين، سرانجام به واقعيت پيوست، و اين سست ارادهها و ضعيفالايمانها، گروه، گروه به دنبال او حركت كردند، تنها گروه اندكى از مؤمنين بودند كه زنجيرهاى وسوسههاى شيطان را در هم شكستند، و فريب دامهاى او را نخوردند، آزاد آمدند، آزاد زيستند و آزاد رفتند، «گر چه آنها از نظر عدد كم بودند، ولى از نظر ارزش هر كدام با جهانى برابرى داشتند» (أُولئِكَ وَ اللَّهِ هُمُ الأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً). «٢»
*** در آيه بعد، در رابطه با وسوسههاى ابليس، و كسانى كه در حوزه نفوذ او قرار مىگيرند، و آنها كه بيرون از اين حوزهاند، به دو مطلب اشاره مىكند:
نخست، مىگويد: «شيطان، سلطهاى بر آنها نداشت» و كسى را به پيروى خود مجبور نمىكند «وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ».
اين ما هستيم كه اجازه ورود به او مىدهيم، و پروانه عبورش را از مرزهاى كشور تن، به درون قلب خود صادر مىكنيم!
اين همان است كه قرآن در جاى ديگر از گفتار خود شيطان نقل مىكند: وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي: «من سلطهاى بر شما نداشتم، جز اين كه شما را دعوت كردم، و شما هم دعوت مرا اجابت