تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨
از جمله تقاضاهاى جنونآميز آنها اين كه: از خداوند تقاضا كردند: در ميان سفرهاى آنها فاصله افكند، «گفتند: پروردگارا! ميان سفرهاى ما دورى بيفكن» تا بينوايان نتوانند دوش به دوش اغنياء سفر كنند! «فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا».
منظورشان اين بود كه: در ميان اين قريههاى آباد، فاصلهاى بيفتد و بيابانهاى خشكى پيدا شود، به اين جهت كه اغنياء، و ثروتمندان مايل نبودند، افراد كم در آمد همانند آنها سفر كنند، و به هر جا مىخواهند، بى زاد و توشه و مركب بروند! گوئى سفر از افتخارات آنها و نشانه قدرت و ثروت بود، و مىبايست اين امتياز و برترى، هميشه براى آنان ثبت شود!
و يا اين كه، راحتى و رفاه، آنها را ناراحت كرده بود، همان گونه كه بنىاسرائيل از «منّ» و «سلوى» (دو غذاى آسمانى) خسته شدند، و تقاضاى پياز و سير و عدس از خدا كردند!
بعضى نيز احتمال دادهاند: جمله «باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا» اشاره به اين است: به قدرى راحت طلب شده بودند كه ديگر حاضر به مسافرت براى استفاده از مراتع به منظور دامدارى، يا تجارت و زراعت نبودند، و از خدا تقاضا كردند: هميشه در وطن بمانند و فاصلههاى زمانى سفرهايشان زياد شود!
ولى تفسير اول از همه بهتر به نظر مىرسد.
به هر حال، «آنها با اين عملشان به خودشان ستم كردند» «وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ».
آرى، اگر فكر مىكردند، به ديگران ستم مىكنند در اشتباه بودند، خنجرى برداشته بودند، و سينه خود را مىشكافتند، دود همه اين آتشها، در چشم خودشان رفت.
قرآن به دنبال اين جمله،- كه درباره سرنوشت دردناك آنها بيان