تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٤
ولى عقيده علماى بزرگ اسلام اين است كه: معاد در هر دو جنبه «روحانى و جسمانى» صورت مىگيرد.
در اينجا بعضى مقيد به خصوص جسم سابق نيستند، و مىگويند: خداوند جسمى را در اختيار روح مىگذارد، و چون شخصيت انسان به روح او است، اين جسم، جسم او محسوب مىشود!
در حالى كه، محققين معتقدند: همان جسمى كه خاك و متلاشى گشته، به فرمان خدا جمع آورى مىشود، و لباس حيات نوينى بر آن مىپوشاند، و اين عقيدهاى است كه از متون آيات قرآن مجيد گرفته شده است.
شواهد معاد جسمانى، در قرآن مجيد آن قدر زياد است كه به طور يقين مىتوان گفت: آنها كه معاد را منحصر در روحانى مىدانند كمترين مطالعهاى در آيات فراوان معاد نكردهاند و گرنه جسمانى بودن معاد در آيات قرآن به قدرى روشن است كه جاى هيچ گونه ترديد نيست.
همين آياتى كه در آخر سوره «يس» خوانديم، به وضوح بيانگر اين حقيقت است؛ چرا كه آن مرد عرب، تعجبش از اين بود كه: اين استخوان پوسيده را كه در دست دارد، چه كسى مىتواند زنده كند؟
و قرآن با صراحت در پاسخ او مىگويد: قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ:
«بگو همين استخوان پوسيده را خدائى كه روز نخست آن را ابداع و ايجاد كرد زنده مىكند».
تمام تعجب مشركان و مخالفت آنها در مسأله معاد، بر سر همين مطلب بود كه: «چگونه وقتى ما خاك شديم و خاكهاى ما در زمين گم شد، دوباره لباس حيات در تن مىكنيم»؟ (وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ). «١»
آنها مىگفتند: «چگونه اين مرد به شما وعده مىدهد: وقتى كه مرديد و خاك شديد، بار ديگر به زندگى باز مىگرديد» (أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذا مِتُّمْ وَ كُنْتُمْ تُراباً وَ