تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٠
بودن معاد است.
هر انسانى در برابر انجام كار نيك، در درون وجدانش احساس آرامش مىكند، آرامشى كه گاه با هيچ بيان و قلمى قابل توصيف نيست.
و به عكس، در برابر گناهان، مخصوصاً جنايات بزرگ، احساس ناراحتى مىكند، تا آنجا كه بسيار ديده شده، دست به خودكشى مىزند، و يا خود را تسليم مجازات و چوبه دار مىكند، و دليل آن را رهائى از شكنجه وجدان مىداند.
با اين حال، انسان از خود مىپرسد: چگونه ممكن است عالم كوچكى همچون وجود من داراى چنين «دادگاه و محكمهاى» باشد؟ اما عالم بزرگ از چنين وجدان و دادگاهى تهى باشد؟
و به اين ترتيب، فطرى بودن مسأله معاد و زندگى پس از مرگ، از طرق مختلف بر ما روشن مىشود.
از راه عشق عمومى انسانها به بقاء.
از طريق وجود اين ايمان در طول تاريخ بشر.
و از راه وجود نمونه كوچك آن در درون جان انسان.
*** ٢- باز تاب معاد در زندگى انسانها
اعتقاد به عالم پس از مرگ، و بقاى آثار اعمال آدمى، و جاودانگى كارهاى او، اعم از خير و شر، اثر بسيار نيرومندى بر فكر و اعصاب و عضلات انسانها مىگذارد، و به عنوان يك عامل مؤثر در تشويق به نيكىها، و مبارزه با زشتىها مىتواند تأثيرگذار باشد.
اثراتى كه ايمان به زندگى پس از مرگ، مىتواند در اصلاح افراد فاسد و منحرف، و تشويق افراد فداكار و مجاهد و ايثارگر بگذارد، به مراتب بيش از