تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٨
سوى او باز مىگرديد، و معاد حق است!
*** نكتهها:
كراراً در اين تفسير وعده دادهايم كه بحث فشردهاى پيرامون مسائل معاد در پايان سوره «يس» بياوريم اكنون، براى وفاى به اين عهد، و اداى گوشهاى از حق اين مسأله، نظر خوانندگان عزيز را به مباحث ششگانه زير جلب مىكنيم:
١- اعتقاد به معاد يك امر فطرى است
اگر انسان، براى فنا آفريده شده بود، بايد عاشق «فنا» باشد، و از مرگ- هر چند مرگ به موقع- و در پايان عمر لذت برد، در حالى كه مىبينيم قيافه مرگ، به معنى نيستى، براى انسان در هيچ زمانى خوشايند نبوده، سهل است، با تمام وجودش از آن مىگريزد!
كوشش براى باقى نگهداشتن جسم مردگان از طريق موميائى كردن، و ساختن مقابر جاويدانى، همچون «اهرام مصر»، و دويدن دنبال آب حيات، و اكسير جوانى، و آنچه مايه طول عمر است، دليل روشنى از عشق سوزان انسان به مسأله بقا است.
اگر ما براى فنا آفريده شديم، اين علاقه به بقا چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ جز يك علاقه مزاحم و حداقل بيهوده و بىمصرف!
فراموش نكنيد! ما بحث معاد را بعد از پذيرش وجود خداوند حكيم و دانا دنبال مىكنيم، ما معتقديم هر چه او در وجود ما آفريده، روى حساب است، بنابراين، «عشق به بقا» نيز بايد حسابى داشته باشد، و آن، هماهنگى با آفرينش و جهان بعد از اين عالم است.
به تعبير ديگر، اگر دستگاه آفرينش در وجود ما عطش را آفريد، دليل بر اين