تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٥
مىفرمايد: «فرمان او اين است كه: هر گاه چيزى را اراده كند به آن مىگويد:
موجود باش! آن هم بىدرنگ موجود مىشود»، همان گونه كه خدا خواسته «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
همه چيز، به يك اشاره و فرمان او بسته است، كسى كه داراى چنين قدرتى است آيا جاى اين دارد كه در احياء مردگان، به وسيله او ترديد شود؟
بديهى است، امر و فرمان الهى در اينجا به معنى امر لفظى نيست، همچنين جمله «كُن» (موجود باش!) جملهاى نيست كه خداوند به صورت لفظ بيان كند؛ چرا كه نه او لفظى دارد، و نه نيازمند به الفاظ است، بلكه منظور همان تعلق اراده او به ايجاد و ابداع چيزى است، و تعبير به كلمه «كُن» به خاطر آن است كه از اين تعبير، كوتاهتر، و كوچكتر، و سريعتر تصور نمىشود.
آرى، تعلق اراده او به چيزى همان، و موجود شدن آن همان است!
و به تعبير ديگر: هنگامى كه خداوند چيزى را اراده كند، بلافاصله تحقق مىيابد، به طورى كه در ميان «اراده» او و «وجود اشياء» چيزى فاصله نيست.
بنابراين تعبير به «امر» و «قول» و جمله «كُن» همه، توضيحى است براى مسأله خلق و ايجاد، و چنان كه گفتيم: در اينجا امر لفظى و قول و سخن و كلمه «كاف و نون» مطرح نيست، همه اينها بيانگر تحقق سريع اشياء بعد از تعلق اراده الهى است، او چه حاجتى به الفاظ و كلمات دارد؟ و اصولًا بعد از تعلق مشيت او بر ايجاد چيزى، وساطت الفاظ، بىمعنى است.
و باز به تعبير روشنتر در افعال خداوند دو مرحله بيشتر وجود ندارد:
مرحله اراده، و مرحله ايجاد، كه در آيه فوق از مرحله دوم به عنوان امر و قول و جمله «كُن» تعبير شده است.
جمعى از مفسران قديم، پنداشتهاند: در اينجا قول و سخنى در كار است، و