تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
سلول كه در آن قطره آب شناور بودند با سلول زنده بسيار كوچكى كه در رحم زن قرار داشت با هم تركيب شدند، و انسان از آن موجود ذره بينى پا به عرصه هستى گذاشت!
مراحل تكامل را يكى بعد از ديگرى پيمود كه شش مرحله آن طبق گفتهقرآن در اوائل سوره «مؤمنون» در درون رحم مىباشد (مرحله نطفه، سپس علقه، بعد مضغه، و بعد از آن ظاهر شدن استخوانها، سپس پوشيده شدن استخوانها از گوشت، و سرانجام پيدايش روح يعنى حس و حركت).
بعد از تولد كه نوزادى بسيار ضعيف و ناتوان بود، مراحل تكامل را نيز به سرعت پشت سر گذاشت، تا به سر حد بلوغ و رشد جسمانى و عقلانى رسيد.
آرى، اين موجود ضعيف و ناتوان آن چنان قوى و نيرومند شد كه به خود اجازه داد، به پرخاشگرى در برابر دعوت «اللّه» برخيزد، و گذشته و آينده خويش را به دست فراموشى بسپارد، و مصداق روشن «خَصِيمٌ مُبِين» شود.
جالب اين كه: تعبير «خَصِيمٌ مُبِين» (جدالكننده و پرخاشگرِ آشكار) داراى يك جنبه قوت است و يك جنبه ضعف، كه ظاهراً قرآن ناظر به هر دو جهت است.
از يكسو، اين كار، جز از انسانى كه عقل و فكر و شعور و استقلال اراده و اختيار و قدرت دارد، ساخته نيست (و مىدانيم مهمترين مسأله در زندگى انسان سخن گفتن است، و سخنانى كه محتواى آن قبلًا در انديشه حاضر مىشود، پس از آن در قالب جملهها قرار مىگيرد، و مانند گلولههائى كه مسلسلوار به هدف شليك مىشود، از مخارج دهان بيرون مىپرد، و اين كارى است كه از هيچ جاندارى جز انسان حاصل نمىشود.
و به اين ترتيب، قدرتنمائى خدا را در اين نيروى عظيمى كه به قطره آب