تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
است كه منظور از «قلب» در اينجا همان «روح و عقل و عواطف» انسان است.
در سخنان امير مؤمنان على عليه السلام در خطبهها و كلمات قصار «نهج البلاغه» روى اين مسأله، بسيار تكيه شده است، در خطبهاى درباره قرآن مىگويد: تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ: «درباره قرآن بينديشيد كه بهار حياتبخش دلهاست». «١»
و در جاى ديگر، درباره حكمت و دانش مىفرمايد: هِيَ حَياةٌ لِلْقَلْبِ الْمَيِّتِ: «حكمت مايه حيات دلهاى مرده است». «٢»
گاه بيمارى قلب، را در برابر بيمارى بدن قرار داده، مىفرمايد: وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ: «بدتر از بيمارى تن، بيمارى دل است». «٣»
و زمانى مىگويد: «هر كس روح ورع در او كم شود، قلبش مىميرد» (وَ مَنْ قَلَّ وَرَعَهُ ماتَ قَلْبُهُ) «٤»
و تعبيرات فراوان ديگرى از اين قبيل.
از سوى ديگر، قرآن مجيد براى انسان، نوع خاصى از بينائى و شنوائى و درك و شعور، غير از بينائى و شنوائى و شعور ظاهر قائل شده چنان كه درباره كافران مىفرمايد: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لايَعْقِلُونَ: «آنها كران و لالان و كورانند و به همين دليل چيزى نمىفهمند»!. «٥»
در جاى ديگر، منافقان را بيماردلانى مىنامد كه خداوند بر بيمارى آنها مىافزايد: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً». «٦»
و كسانى را كه ترس از خدا در وجودشان نيست سنگدلانى معرفى كرده كه قلبشان از سنگ خارا نيز سختتر است: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً». «٧»