تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٦
وسيعتر است، اگر حيات و زندگى به معنى «نفس كشيدن» و «غذا خوردن» و «راه رفتن» باشد، اين چيزى است كه همه حيوانات در آن شريكند، اين حيات انسانى نيست، حيات انسانى شكوفا شدن گلهاى عقل و خرد و ملكات برجسته در روح انسان و تقوا و ايثار و فداكارى و تسلط بر نفس و فضيلت و اخلاق است، و قرآن پرورشدهنده اين حيات در وجود انسانهاست.
به هر حال، انسانها در برابر دعوت قرآن، به دو گروه تقسيم مىشوند:
گروهى زنده و بيدارند كه دعوت آن را لبيك مىگويند، و به انذارهايش توجه مىكنند.
گروهى ديگر كفار دل مردهاى هستند كه هرگز در برابر آن واكنش مثبتى نشان نمىدهند، ولى اين انذار، مايه اتمام حجت بر آنها و تحقق يافتن فرمان عذاب بر آنان است.
*** نكته:
حيات و مرگ دلها!
انسان داراى چند نوع حيات و مرگ است:
نخست، حيات و مرگ «نباتى» كه مظهر همان نمو و رشد و تغذيه و توليد مثل است، و از اين نظر با تمام گياهان همگام مىباشد.
ديگر، حيات و مرگ «حيوانى» است كه نشانه بارز آن «احساس» و «حركت» است، و در اين دو ويژگى نيز با تمام حيوانات همراه است.
اما نوع سومى از حيات است كه مخصوص انسانهاست و آنها را از گياهان و حيوانات ديگر جدا مىكند، و آن حيات «انسانى و روحانى» است، اين همان چيزى است كه در روايات اسلامى از آن به عنوان «حيات القلوب» تعبير شده