تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٣
كس، محسوس بود، و زيبائىهاى لفظ و معنا و فصاحت و بلاغت آن، قابل انكار نبود، حتى خود مشركان، چنان مجذوب آهنگ و بيان قرآن مىشدند كه گاه، شبانه به طور مخفيانه به نزديكى منزلگاه پيامبر صلى الله عليه و آله مىآمدند تا زمزمه تلاوت او را در دل شب بشنوند.
چه بسيار كسانى كه با شنيدن چند آيه از قرآن، شيفته و دلباخته آن شدند، و در همان مجلس، اسلام را پذيرفتند و به آغوش قرآن پناه بردند.
اينجا بود كه براى توجيه اين پديده بزرگ، و اغفال مردم از اين وحى آسمانى، زمزمه شعر و شاعرى پيامبر صلى الله عليه و آله را در همه جا سر دادند، كه اين خود اعترافى بود، ضمنى، به نفوذ فوق العاده قرآن!
اما چرا شايسته پيامبر صلى الله عليه و آله نيست، شاعر باشد؟ به خاطر اين كه: خط «وحى» از خط «شعر» كاملًا جدا است، زيرا:
١- معمولًا سرچشمه شعر، تخيل و پندار است، شاعر بيشتر بر بال و پر خيال سوار مىشود و پرواز مىكند، در حالى كه وحى، از مبدأ هستى سرچشمه مىگيرد و بر محور واقعيتها مىگردد.
٢- شعر از عواطف متغير انسانى مىجوشد، و دائماً در حال دگرگونى است، در حالى كه، وحى، بيانگر حقايق ثابت آسمانى مىباشد.
٣- لطف شعر در بسيارى از مواد، در اغراقگوئىها و مبالغههاى آن است، تا آنجا كه گفتهاند: أَحْسَنُ الشِّعْرِ أَكْذَبُهُ!: «بهترين شعر دروغآميزترين آن است» در حالى كه، در وحى جز صداقت چيزى نيست.
٤- شاعر در بسيارى از موارد به خاطر زيبائىهاى لفظ ناچار است خود را تسليم الفاظ كند، و دنبالهرو آن باشد، و چه بسا، حقايقى كه در اين ميان پايمال گردد.