تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٢
٦٩ وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ
٧٠ لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيّاً وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ
ترجمه:
٦٩- ما شعر به او [: پيامبر] نياموختيم، و شايسته او نيست، اين (كتاب) فقط ذكر و قرآن مبين است!
٧٠- تا افرادى را كه زندهاند بيم دهد (و بر كافران اتمام حجت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلم گردد.
تفسير:
او شاعر نيست، انذاركننده زندگان است!
گفتيم: در اين سوره بحثهاى زنده و جامعى پيرامون اصول اعتقادى: توحيد، معاد، و نبوت مطرح شده، و در مقطعهاى متفاوتى سخن را از يكى به ديگرى منتقل مىسازد.
در آيات گذشته بحثهاى مختلفى پيرامون توحيد و معاد مطرح بود، در دو آيه فوق، به بحث نبوت باز مىگردد، و يكى از رائجترين اتهاماتى را كه براى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مطرح مىكردند عنوان كرده، پاسخ دندانشكن و آموزنده، به آن مىدهد، و آن اتهام شعر و شاعرى است، مىگويد: «ما به او شعر تعليم نداديم و شايسته او نيست كه شاعر باشد» «وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ».
چرا پيامبر صلى الله عليه و آله را به چنين موضوعى متهم مىكردند، در حالى كه او هرگز شعر نسروده بود؟ اين به خاطر آن بود كه: جاذبه و نفوذ قرآن در دلها براى همه