تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٩
گرداند، قادر است بر مسأله معاد، و همچنين نابينا ساختن مجرمان و از حركت باز داشتن آنها.
مىفرمايد: «هر كس را كه طول عمر دهيم در آفرينش واژگونه مىكنيم، آيا انديشه نمىكنند»؟ «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ».
توضيح اين كه: «نُنَكِّسْهُ» از ماده «تنكيس» به معنى واژگون ساختن چيزى است به گونهاى كه سر، به جاى پا، و پا به جاى سر قرار گيرد، و در اينجا كنايه از بازگشت كامل انسان به حالات طفوليت است.
چه اين كه: آدمى از آغاز خلقت ضعيف است و تدريجاً رو به رشد و تكامل مىرود، در دوران جنينى هر روز شاهد خلقت تازه و رشد جديدى است، بعد از تولد نيز مسير تكاملى خود را در جسم و روح، به سرعت ادامه مىدهد، و قوا و استعدادهاى خدا داد كه در درون وجودش نهفته شده، يكى بعد از ديگرى شكوفا مىشود، دوران جوانى، و بعد از آن پختگى فرا مىرسد، و انسان در اوج قله تكامل جسمى و روحى قرار مىگيرد.
در اينجا گاه، روح و جسم مسير خود را از هم جدا مىكنند، روح همچنان به تكامل خويش ادامه مىدهد، در حالى كه عقبگرد جسم شروع مىشود، ولى سرانجام، عقل نيز سير نزولى خود را شروع مىكند، و تدريجاً و گاه به سرعت، به مراحل كودكى باز مىگردد، حركات، حركات كودكانه و تفكر و حتى بهانهجوئىها همچون كودكان مىشود، و ضعف جسمانى نيز با آن هماهنگ مىگردد، با اين تفاوت كه، اين حركات و روحيات از كودكان شيرين و جذاب است و نويدى است بر شكوفائى اميدبخش و مسرتآفرين آينده، و به همين دليل كاملًا قابل تحمل است، ولى از پيران زننده و نازيبا و گاه تنفر آور و يا ترحمانگيز است.