تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٢
ماواى خويش برساند، و در ميان همسر و فرزندانش قرار گيرد، سپس كارهاى نيمه تمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طريق وصيت، بر عهده اين و آن بگذارد و سفارش آنها را به ديگران بكند.
اما مگر صيحه پايان دنيا، به كسى مجال مىدهد؟
و يا به فرض اين كه: مجالى باشد، مگر كسى زنده مىماند كه توصيههاى انسان را بشنود؟ و يا فى المثل زن و فرزند، بر بالين همسر و پدر بنشينند، و سر او را در آغوش گيرند، تا به آرامش جان دهند؟ هيچ يك از اين امور، امكانپذير نيست!
و اين كه: مىبينيم «توصيه» به صورت نكره آمده، اشاره به اين است كه:
حتى مجال يك توصيه و سفارش كوچك را نيز پيدا نمىكنند.
*** پس از آن، به مرحله ديگر، كه مرحله حيات بعد از مرگ است اشاره كرده، مىگويد: «بار ديگر در صور دميده مىشود، ناگهان همه آنها از قبرها بيرون آمده، شتابان به سوى دادگاه پروردگارشان رهسپار مىشوند» «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ».
خاكها و استخوانهاى پوسيده به فرمان پروردگار، لباس حيات در تن مىپوشند، و از قبر سر بر مىآورند، و براى محاكمه و حساب در آن دادگاه عجيب حاضر مىگردند، همان گونه كه با يك «صيحه» همگى مردند، با يك «نفخه» (دميدن در صور) جان مىگيرند و زنده مىشوند.
نه مرگ آنها براى خدا مشكلى دارد، و نه احياى آنها، درست همانند شيپورى كه براى جمع شدن و آماده باش لشكر زده مىشود، و در يك لحظه، همه از خواب برمىخيزند، و از خيمهها بيرون مىدوند، و در صف حاضر