تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٥
ولى، با توجه به ظاهر آيات گذشته، ايمان آوردن اهل آن شهر، بسيار بعيد به نظر مىرسد؛ چرا كه قرآن مىگويد: آنها به وسيله صيحه آسمانى هلاك شدند.
ممكن است در اين قسمت از روايت، اشتباهى از ناحيه راوى صادر شده باشد.
اين نكته نيز، قابل توجه است كه: تعبير به «مرسلون» در آيات فوق، نشان مىدهد: آنها پيامبر و فرستاده خدا بودند، به علاوه، قرآن مىگويد: مردم شهر به آنها گفتند: شما جز بشرى همانند ما نيستيد، و خداوند چيزى نازل نفرموده است.
اين گونه تعبيرات، در قرآن مجيد، معمولًا در مورد پيامبران الهى آمده است، مگر اين كه گفته شود: فرستادگان پيامبران، نيز فرستاده خدا هستند اما اين توجيه بعيد به نظر مىرسد.
*** دوم- نكتههاى آموزنده اين داستان
از آنچه در آيات بالا، پيرامون اين داستان خوانديم، مسائل بسيارى مىتوان آموخت از جمله امور زير است:
١- افراد با ايمان در راه خدا هرگز از تنهائى وحشت نمىكنند، همان گونه كه يك فرد مؤمن، همچون «حبيب نجار» از انبوه مشركان شهر وحشت نكرد، على عليه السلام مىفرمايد: أَيُّهَا النَّاسُ لاتَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ:
«اى مردم! هرگز در طريق هدايت به خاطر كمى نفرات وحشت نكنيد». «١»
٢- مؤمن، عاشق هدايت مردم است، و از گمراهى آنها رنج مىبرد، حتى بعد از شهادتش نيز آرزو مىكند: اى كاش! ديگران مقامات او را مىديدند و