تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨
سپاسگزارى و نه هيچ اجر و پاداش ديگر!
اين همان چيزى است كه بارها در آيات قرآن در مورد انبياى بزرگ به عنوان نشانهاى از اخلاص و بىنظرى و صفاى قلب پيامبران، روى آن تكيه شده، و تنها در سوره «شعراء» پنج بار اين جمله (و ما اسئلكم عليه من اجر) تكرار گرديده است. «١»
آن گاه مىافزايد: به علاوه اين رسولان چنان كه از محتواى دعوت و سخنانشان بر مىآيد افرادى هدايت يافتهاند «وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».
اشاره به اين كه: عدم تسليم در برابر دعوت كسى، يا به خاطر اين است كه:
دعوتش حق نيست و به بيراهه و گمراهى مىكشاند، و يا اين كه: حق است اما مطرحكنندگان، منافع خاصى در سايه آن كسب مىكنند كه اين خود مايه بدبينى به چنان دعوتى است، اما هنگامى كه نه آن باشد و نه اين، ديگر چه جاى تامل و ترديد؟!
*** سپس به دليل ديگرى، مىپردازد و به سراغ اصل توحيد كه عمدهترين نكته دعوت اين رسولان بوده است رفته و مىگويد: «من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است»؟ «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي». «٢»
كسى شايسته پرستش است كه خالق، مالك و بخشنده مواهب باشد، نه اين بتها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست، فطرت سليم مىگويد: بايد خالق را پرستيد، نه اين مخلوقات بىارزش را!
تكيه روى «فَطَرَنِي» (مرا آفريده) ممكن است اشاره به اين نكته نيز باشد كه: