تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٧
تعبير به «رجل» به صورت ناشناخته، شايد اشاره به اين نكته است كه: او يك فرد عادى بود، قدرت و شوكتى نداشت، و در مسير خود تك و تنها بود، در عين حال نور و حرارت ايمان، آن چنان او را روشن و گرم ساخته بود كه بىاعتنا به پيامدهاى اين دفاع سرسختانه، از مبارزان راه توحيد، وارد معركه شد، تا مؤمنان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز اسلام، كه عده قليلى بيش نبودند سرمشق بگيرند، و بدانند حتى يك نفر مؤمن تنها، نيز داراى مسئوليت است و سكوت براى او جائز نيست.
تعبير به «اقصى المدينة»، نشان مىدهد: دعوت اين رسولان به نقاط دور دست شهر، نيز كشيده شد، و دلهاى آماده را تحت تأثير خود قرار داده بود، گذشته از اين، نقاط دور دست شهر هميشه مركز مستضعفانى است كه آمادگى بيشتر براى پذيرش حق دارند، به عكس، در قلب شهرها مردم مرفهى زندگى مىكنند كه جذب آنها به سوى حق، به سادگى ممكن نيست.
تعبير به «يا قَوم» (اى قوم من) بيانگر دلسوزى اين مرد نسبت به اهل شهر و مردم آن ديار است، و دعوت به پيروى از رسولان، دعوتى است خالصانه كه هيچ نفعى براى شخص او در آن مطرح نيست.
*** اكنون ببينيم اين مؤمن مجاهد به چه منطق و دليلى براى جلب توجه همشهريانش متوسل گشت؟
نخست از اين در وارد شد: «از كسانى پيروى كنيد كه از شما اجر و مزدى در برابر دعوت خود نمىخواهند» «اتَّبِعُوا مَنْ لايَسْئَلُكُمْ أَجْراً».
اين خود نخستين نشانه صدق آنها است كه هيچ منفعت مادى در دعوتشان ندارند، نه از شما مالى مىخواهند، و نه جاه و مقام، و نه حتى تشكر و