تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٠
و دست و پاى خود بستهاند، و غلهاى آنها آن قدر پهن و گسترده است كه سر آنها را بالا نگاهداشته و از ديدن حقايق محروم ساخته، آنها اسيرانى هستند كه نه قدرت فعاليت و حركت دارند و نه قدرت ديد!. «١»
به هر حال، آيه فوق، هم مىتواند ترسيمى از حال اين گروه بىايمان در دنيا باشد، و هم بيان حال آنها در آخرت، كه تجسمى است از مسائل اين جهان، و اگر اين جمله به صورت ماضى ذكر شده، مشكلى ايجاد نمىكند، زيرا در بسيارى از آيات قرآن مجيد حوادث مسلم آينده با صيغه فعل ماضى بيان شده است، و اين همانست كه در زبان ادباء معروف است كه «مضارع متحقق الوقوع به شكل ماضى در مىآيد» و نيز مىتواند اشاره به هر دو معنى باشد، هم حال آنها در اين جهان و هم حالشان در جهان ديگر.
جمعى از مفسران، شأن نزولهائى براى آيه فوق، و آيه بعد از آن، ذكر كردهاند كه درباره «ابو جهل» يا مردى از طايفه «بنى مخزوم» يا قبيله «قريش» نازل شده، آنها كراراً تصميم بر قتل پيغمبر صلى الله عليه و آله گرفتند، ولى خداوند از طريق اعجاز، آنها را از اين كار بازداشت، و در آن لحظه حساس كه به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده مىخواستند ضربه كارى بزنند چشمانشان از كار افتاد، يا قدرت حركت از آنها سلب شد. «٢»
ولى اين شأن نزولها مانع از عموميت مفهوم آيه و گستردگى معنى آن درباره همه سردمداران كفر و متعصبان لجوج، نخواهد بود، ضمناً تاييدى است بر آنچه در بالا در تفسير جمله «فَهُمْ لايُؤْمِنُون» بيان كرديم كه منظور از آن اكثريت