تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٩
آيه بعد، ادامه توصيف اين گروه نفوذناپذير است، در نخستين توصيف آنها مىگويد: «ما در گردنهاى آنها غلهائى قرار داديم كه تا چانههاى آنها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاه داشته است» «إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ».
«اغلال» جمع «غل» در اصل از ماده «غلل» به معنى چيزى است كه در وسط اشيائى قرار گرفته، مثلًا به آب جارى كه از لابلاى درختان عبور مىكند «غلل» مىگويند (بر وزن عمل) و «غل» حلقهاى بود كه بر گردن، يا دستها قرار مىدادند، سپس آن را با زنجير مىبستند، و از آنجا كه گردن، يا دست در ميان آن قرار گرفته، اين كلمه در مورد آن، به كار رفته است، گاه غلهائى كه بر گردن بوده، جداگانه به زنجير بسته مىشد، و غلهاى بر دست جدا بوده، اما گاهى دستها را در غل مىكردند و به حلقهاى كه بر گردن بود مىبستند، و شخص زندانى و اسير را شديداً در محدوديت فشار و شكنجه قرار مىدادند.
و اگر به حالت عطش، يا شدت اندوه و خشم «غله» (بر وزن قله) گفته مىشود آن نيز، به خاطر نفوذ اين حالت در درون قلب و جسم انسان است، اصولًا، ماده (غل بر وزن جد) هم به معنى داخل شدن و هم داخل كردن آمده، لذا در آمد خانه يا زراعت و مانند آن را «غَلّه» مىگويند. «١»
در هر صورت گاهى طوق «غل» كه بر گردن گذارده مىشد، تا چانه ادامه پيدا مىكرد، و سر را به بالا نگه مىداشت، و در حالى كه اسير و زندانى، فوق العاده از اين جهت شكنجه مىديد، از مشاهده اطراف خود، باز مىماند.
و چه جالب است، تشبيهى كه از حال بت پرستان لجوج، به چنين انسانهائى شده، آنها طوق «تقليد» و زنجير «عادات و رسوم خرافى» را بر گردن