تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٦
با توجه به ريشه اين دو واژه، ظاهر اين است كه: به دو معنى مختلف اشاره مىكند: «تبديل» آن است كه چيزى را به كلى عوض كنند، يعنى آن را بردارند و چيز ديگرى جانشين آن نمايند، ولى «تحويل» آن است كه همان موجود را از نظر «كيفى» يا «كمى» دگرگون سازند.
به اين ترتيب، سنتهاى الهى نه به كلى عوض مىشود، و نه حتى كم و زياد و ضعيف و شديد مىشود، از جمله اين كه: خداوند در مورد گناهان و جرائم مشابه، مجازاتهاى مشابهى از هر جهت قائل مىشود، نه اين كه: مجازاتى را براى گروهى قائل شود و گروه ديگرى را معاف سازد، و نه اين كه: مجازات گروهى را كمتر و يا ضعيفتر كند، و چنين است قانونى كه از ريشه ثابتى مايه گرفته كه: نه تبديل در آن است و نه دگرگونى و تغيير. «١»
آخرين نكتهاى كه: در مورد اين آيه، به نظر مىرسد اين است كه: در يك جا «سنت» را به «اللّه» اضافه كرده، و در جاى ديگر از همين آيه «سنت» را به «اولين» و پيشينيان، ممكن است در بدو نظر منافاتى بين اين دو تصور شود، ولى چنين نيست، زيرا در آنجا كه به «اللّه» نسبت داده شده، اضافه به فاعل است، و در مورد ديگر به مفعول، در مورد اول، سخن از سنتگذار است، و در مورد دوم سخن از كسى است كه اين سنت الهى درباره او اجرا مىشود.
***