تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
آنها در اين جهان، ظاهر خويش را به خيرات آراستند، خدا نيز در جهان ديگر كه جهان تجسم اعمال است، ظاهرشان را به انواع زيورها مىآرايد.
بارها گفتهايم: الفاظ ما كه براى زندگى محدود اين جهان وضع شده، هرگز نمىتواند بيانگر مفاهيم عالم بزرگ قيامت باشد، براى بيان آن نعمتها الفباى ديگر و فرهنگ و قاموس ديگرى لازم است، ولى، به هر حال، براى اين كه:
شبحى از آن نعمتهاى بزرگ به ما زندانيان اين جهان نشان داده شود، بايد از توانائى ناچيز همين الفاظ، در تبيين آن نعمتها كمك گيريم.
*** بعد از ذكر اين نعمت مادى، به نعمت معنوى خاصى اشاره كرده، مىفرمايد: «آنها مىگويند حمد و ستايش مخصوص خداوندى است، كه غم و اندوه را از ما بر طرف ساخت» «وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ».
آنها از اين موهبت عظيم كه نصيبشان شده، و تمام عوامل غم و اندوه به بركت لطف الهى از محيط زندگانيشان دور گشته، و آسمان روحشان از لكههاى ابرهاى تاريك اندوه، پاك شده، خدا را حمد و ستايش مىكنند، نه ترسى از عذاب الهى دارند، نه وحشتى از مرگ و فنا، نه موجبات ناامنى خاطر فراهم است، و نه آزار بدانديشان و تحميلات ناپاكان و جباران و همنشينى بدان و نااهلان.
بعضى از مفسران، اين حزن و اندوه را اشاره به غمهائى نظير آنچه در دنيا است دانستهاند.
و بعضى اشاره به اندوهى كه در محشر درباره نتيجه كار خود دارند، مىدانند، در حالى كه اين دو تفسير، با هم تضادى ندارند، و مىتواند در معنى آيه جمع باشد.
«حَزَن» (بر وزن عدم) و «حُزن» (بر وزن مزد) چنان كه در بسيارى از كتب لغت و تفسير آمده، هر دو به يك معنى است، و در اصل به معنى ناهموارى زمين است، و از آنجا كه غم و اندوه روح انسان را ناهموار و خشن مىسازد، اين تعبير