تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢
واقعى آشنا مىسازد.
اما «كافر» از تمام وجودش ظلمت مىبارد، جز به منافع مادى و زودگذر خويش نمىانديشد، فضا و افق فكرش از محدوده زندگى شخصيش فراتر نمىرود، در لابلاى شهوات غوطهور است، و همنشينى او قلب و روح انسان را در امواج ظلمات فرو مىبرد كه:
همدمىِ مرده، دهد مردگى صحبت افسرده، دل افسردگى!
و به اين ترتيب، آنچه را كه قرآن در اين آيات بيان كرده به طور محسوس و ملموس قابل درك است.
*** ٢- آيا مردگان حقيقتى را درك نمى كنند؟
با توجه به آنچه در آيات فوق آمده، دو سؤال مطرح مىشود:
نخست اين كه: چگونه قرآن مىگويد: تو نمىتوانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى؟ با اين كه: در حديث معروفى آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز جنگ «بدر» دستور داد، اجساد كفار را بعد از پايان جنگ، در چاهى بيفكنند، سپس آنها را صدا زده فرمود: هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ حَقّاً؟ فَإِنِّى وَجَدْتُ ما وَعَدَنِىَ اللَّهُ حَقّاً!: «آيا شما آنچه را كه خدا و رسولش وعده داده بود به حق يافتيد؟ من كه آنچه را خداوند به من وعده داده بود، به حق يافتم».
در اينجا «عمر» اعتراض كرد گفت: اى رسول خدا! چگونه با اجسادى سخن مىگوئى كه روح در آنها نيست؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِما أَقُولُ مِنْهُمْ، غَيْرَ أَنَّهُمْ لايَسْتَطِيعُونَ أَنْ يَرُدُّوا شَيْئاً!: «شما سخنان مرا از آنها بهتر نمىشنويد، چيزى كه هست آنها