تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٨
«ايمان» و «كفر» به روشنترين وجه در آن مجسم شده است:
در نخستين مثال «كافر» و «مؤمن» را به «نابينا» و «بينا» تشبيه كرده، مىگويد: «هرگز اعمى و بينا مساوى نيستند» «وَ ما يَسْتَوِي الأَعْمى وَ الْبَصِيرُ».
«ايمان» نور است و روشنى بخش، و به انسان در جهان بينى، اعتقاد، عمل، و تمام زندگى روشنائى و آگاهى مىدهد، اما «كفر» ظلمت است و تاريكى، و در آن نه بينش صحيحى از كل عالم هستى است، و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى.
قرآن مجيد در آيه ٢٥٧ سوره «بقره» در همين زمينه، حَقِّ مطلب را ادا كرده مىگويد: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ: «خداوند ولى، راهنما و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاريكىها به روشنائى، هدايت مىكند، اما ولى و سرپرست كافران، طاغوت است، كه آنها را از روشنائى به ظلمتها مىكشاند، آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن مىمانند»!
*** و از آنجا كه چشم بينا به تنهائى كافى نيست، بايد روشنائى و نورى نيز باشد، تا انسان با كمك اين دو عامل، موجودات را مشاهده كند، در آيه بعد مىافزايد: «و نه تاريكىها با نور برابرند» «وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ».
چرا كه «تاريكى» منشاء گمراهى است، «تاريكى» عامل سكون و ركود است، تاريكى عامل انواع خطرات مىباشد، اما «نور» و روشنائى منشاء حيات، زندگى، حركت، جنبش و رشد و نمو و تكامل است، كه اگر نور از ميان برود، تمام انرژىها در جهان خاموش مىشوند، و مرگ، سراسر عالم ماده را فرا