تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١
مىآيد، كه از همان آغاز انعقاد نطفه، راه خود را از يكديگر جدا كرده، و هر كدام به سوى رسالتى كه بر عهده آنان گذارده شده، پيش مىروند و تكامل مىيابند.
بعد مسأله رسالت مادر در قبول و تحمل اين بار، و حفظ و تغذيه و پرورش آن پيش مىآيد، كه قرنها است افكار دانشمندان بزرگ را به خود جلب كرده، و معترفند از عجيبترين مسائل عالم هستى است.
آخرين مرحله، در اين قسمت، كه مرحله تولد است، يك مرحله انقلابى و كاملًا بحرانى است، كه با عجائب بسيارى همراه است:
چه عواملى به جنين دستور خارج شدن از شكم مادر را مىدهد؟
چگونه هماهنگى كامل در ميان اين فرمان، و آماده شدن اندام مادر براى اجراى آن برقرار مىشود؟
چگونه جنين مىتواند وضعى را كه نه ماه با آن عادت كرده، درست در يك لحظه، به كلى تغيير دهد، رابطه خود را با مادر قطع كند، از هواى آزاد استفاده نمايد، مجراى غذاى او از طريق بند ناف، ناگهان بسته شود، و مجراى جديد يعنى دهان به كار افتد، محيط ظلمانى شكم مادر را رها ساخته، در ميان نور و روشنائى غوطهور گردد، و در برابر همه اين دگرگونىها مقاومت كند، و خود را فورا تطبيق دهد؟!
آيا اينها، بهترين نشانه قدرت و علم بى پايان خداوند نيست؟ و آيا ماده بىشعور و طبيعت بىهدف، با استفاده از «تصادفهاى كور» امكان تنظيم يك حلقه كوچك از هزاران حلقه زنجير خلقت را دارد؟ زهى بىانصافى، كه انسانى درباره خلقت خود، اين چنين احتمال موهومى را پذيرا شود!
بعد به مرحله «ششم» و «هفتم»، اين برنامه شگرف در حلقه ديگر پرداخته، و به مراحل مختلف عمر و فزونى و كاستى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره كرده،