تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٠
است، و اين كه: بعضى احتمال دادهاند «ازواج» در اينجا به معنى «اصناف» و يا «روح و جسم» و مانند آن است، بسيار بعيد به نظر مىرسد.
پس از آن وارد چهارمين و پنجمين مرحله حياتِ انسان شده، موضوع «باردارى مادران» و «وضع حمل» آنها را پيش كشيده، مىگويد: «هيچ جنس مادهاى باردار نمىشود، و وضع حمل نمىكند، مگر به علم پروردگار» «وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لاتَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ».
آرى، مسأله «باردارى» و تحولات و دگرگونىهاى بسيار عجيب و پيچيده جنين، سپس، رسيدن به مرحله وضع حمل، و دگرگونىهاى شگفتانگيزى كه در آن لحظه حساس و بحرانى، به مادران از يكسو، و به جنين از سوى ديگر، دست مىدهد، به قدرى ظريف و دقيق است، كه جز به اتكاى علم بى پايان خداوند امكانپذير نيست، كه اگر نظام حاكم بر آن، سر سوزنى اختلال يابد برنامه حمل، يا وضع حمل، دچار آشفتگى و يا اختلال مىگردد، و به فساد و تباهى، مىكشد.
اين پنج مرحله، از زندگى انسان، هر يك از ديگرى عجيبتر و شگفتآورتر است.
خاك بىجان و مرده كجا؟ و انسان زنده عاقل و هوشيار و پر ابتكار كجا؟!
نطفه بىارزش كه از چند قطره آب متعفن تشكيل شده كجا؟، و انسانى رشيد و زيبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون كجا؟!. «١»
از اين مرحله كه بگذريم، مسأله تقسيم نوع انسان، به دو جنس «مذكر» و «مؤنث»، با تفاوتهاى فراوان در جسم و جان، و مسائل فيزيولوژيكى به ميان