تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٦
جمله «يَبُورُ» از ماده «بوار» و «بوران» در اصل به معنى «كسادى مفرط» است، و از آنجا كه اين چنين كسادى، مايه نابودى است، اين كلمه به معنى هلاك و نابودى به كار مىرود، ضرب المثل معرفى است: كَسَدَ حَتّى فَسَدَ: «آن قدر كساد شد كه فاسد گرديد»!
*** نكتهها:
١- تمام «عزّت» از آن خدا است!
حقيقت عزّت چيست؟ آيا چيزى جز رسيدن به مرحله «شكستناپذيرى» مىباشد،؟ اگر چنين است، عزّت را در كجا بايد جستجو كرد، و چه چيز مىتواند به انسان عزت دهد؟
در يك تحليل روشن، به اينجا مىرسيم كه: حقيقت عزت در درجه نخست، قدرتى است كه در دل و جان انسان ظاهر مىشود، و او را از خضوع و تسليم و سازش در برابر طاغيان و ياغيان، باز مىدارد.
قدرتى كه با داشتن آن، هرگز اسير شهوات نمىشود، و در برابر هوا و هوس سر فرود نمىآورد.
قدرتى كه او را به مرحله نفوذناپذيرى در برابر «زر» و «زور» ارتقا مىدهد.
آيا اين قدرت، جز از ايمان به خدا، يعنى ارتباط با منبع اصلى قدرت و عزت سرچشمه مىگيرد؟
اين در مرحله فكر، و عقيده و روح و جان، و اما در مرحله عمل، عزت از اعمالى سرچشمه مىگيرد، كه داراى ريشه صحيح و برنامه و روش حساب شده باشد، و به تعبير ديگر، آن را در عمل صالح، مىتوان خلاصه كرد، اين دو است كه به انسان سر بلندى و عظمت مىدهد، و به او عزت و شكستناپذيرى مىبخشد.