تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٤
مىافتد، در حالى كه در ميان خانواده خود قرار دارد، با چشم مىبيند و با گوش مىشنود (اما ياراى سخن گفتن در او نيست!).
در اين مىانديشد كه: عمر خويش را در چه راهى تباه كرد؟ دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند؟ به ياد ثروتهائى مىافتد كه، بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آورى كرد، و هرگز در طريق تحصيل آنها نينديشيد.
انگشت حسرت، به دهان مىگيرد، و دست خود را از پشيمانى مىگزد، چرا كه به هنگام مرگ مسائلى بر او روشن مىشود كه تا آن زمان مخفى مانده بود، او در اين حال نسبت به آنچه در دوران زندگى به شدت به آن علاقه داشت بىاعتنا مىشود، آرزو مىكند: اى كاش! كسانى كه در گذشته به ثروت او غبطه مىخوردند، و بر آن حسد مىورزيدند، اين اموال در اختيار آنان بود، و نه او». «١»
بالاخره، در آخرين جمله آيه مورد بحث، مىگويد: «علت همه اين مسائل آن است كه آنها پيوسته در حال شك و ترديد به سر مىبردند» و طبعاً چنين سرنوشتى در انتظار آنها بود «إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ».
***