تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠
طرق مختلف با اين گمراهان بىايمان، سخن بگويد، و راه عذر را از هر سو بر آنها ببندد.
در آيه گذشته، سخن از دعوت به تفكر، و نفى هر گونه عدم تعادل روحى از پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
در نخستين آيه مورد بحث، سخن از عدم مطالبه اجر و مزد در برابر رسالت است.
مىگويد: «بگو: هر اجر و پاداشى از شما خواستم براى شماست» «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ».
«اجر و پاداش من تنها بر خداست» «إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ».
اشاره به اين كه: انسان عاقل هر كارى را كه مىكند بايد انگيزهاى داشته باشد، وقتى كمال عقل من بر شما ثابت شد، و مىبينيد، انگيزه مادى ندارم، بايد بدانيد محرك الهى و معنوى، مرا به اين كار واداشته است.
به تعبير ديگر: من شما را دعوت به تفكر كردم، اكنون بينديشيد، و از وجدان خود سؤال كنيد، چه چيز، سبب شده كه من شما را از عذاب شديد الهى انذار كنم؟ چه سودى از اين كار، عائد من مىشود؟ و چه فايده مادى براى من دارد؟
اضافه بر اين، اگر بهانه شما در اين اعراض و رويگردانى از حق اين است كه: بايد بهاى گزافى براى آن بپردازيد، من اصولًا از شما اجر و پاداشى نخواستهام.
چنان كه همين معنى با صراحت در آيه ٤٦ سوره «قلم» آمده: أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ: «آيا تو از آنها پاداشى بر اداى رسالت خواستهاى كه بر دوش آنها سنگينى مىكند»؟!
در اين كه: جمله «فَهُوَ لَكُم» چه مفهومى دارد؟ دو تفسير وجود دارد: