تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥
راستى عجيب است، در تحليلهاى- به اصطلاح فلسفى «جامعهشناسان غربى»- اين مسأله را مسلم مىگيرند كه: جهانى ماوراء طبيعت نيست، و دين يك پديده ساختگى بشر است، سپس بر سر اين مسأله دعوا مىكنند كه عامل آن چيست؟ مسائل اقتصادى است؟ ترس انسانهاست؟ عدم آگاهى بشر است؟ عقدههاى روحى است و ...؟
اما حاضر نيستند، حتى يك لحظه خود را از اين پيشداورى غلط تهى كرده، و احتمال دهند، ماوراى عالم طبيعت، عالم ديگرى است و در دلائل روشن «توحيد» و نشانههاى آشكار نبوت پيامبرانى همچون محمّد صلى الله عليه و آله بينديشند.
اينها بىشباهت به مشركان عصر جاهليت نيستند، با اين تفاوت كه آنها متعصب، لجوج و درس نخوانده بودند، اينها نيز متعصب و لجوجند، اما درس خوانده! و به همين دليل خطرناكتر و اغوا كنندهترند!
جالب اين كه: آخرين قسمت بسيارى از آيات قرآن، دعوت به تفكر يا تعقل يا تذكر است:
گاه، مىگويد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ». «١»
و گاه، مىگويد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ». «٢»- «٣»- «٤»
و گاه، مىگويد: «لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». «٥»- «٦»
و گاه، همين جمله را به صورت رويارو، مطرح ساخته مىفرمايد: كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ: «اين گونه خداوند آياتش را براى شما بيان مىكند شايد انديشه كنيد». «٧»