تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥
اشاره به اين كه: همه اين بدبختيها ناشى از كفر و انكار حق و دشمنى با حقيقت است، و گرنه، چگونه ممكن است انسان بدون هيچ دليل اين همه تهمت را پشت سر هم، به مردى كه دلائل حقانيت از سخنش، عملش، و سابقهاش روشن است، نثار كند؟!
گويا آنها با اين تهمتهاى سه گانه، برنامه حسابشدهاى را در مبارزه با پيامبر صلى الله عليه و آله تعقيب مىكردند از يكسو، مىديدند: آئين نوينى است و جاذبه دارد.
از سوى ديگر، تهديدهاى پيامبر صلى الله عليه و آله به عذاب الهى در دنيا و آخرت، خواه ناخواه، گروهى را متوحش مىساخت.
از سوى سوم، معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله خواه ناخواه، در نفوس توده مردم اثر داشت.
آنها براى خنثى كردن هر يك از اين موضوعات سه گانه، تدبيرى انديشيده بودند، در برابر اين آئين نوين، مسأله حفظ ميراث گذشتگان را پيش مىكشيدند، در حالى كه گذشتگان آنها به گفته قرآن مصداق: لايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لايَهْتَدُونَ: «چيزى نمىفهميدند و هدايتى نداشتند» بودند. «١»
گناهى ندارد كه مردم را از چنين رسومات خرافى كه ميراث جاهلان ابله است باز دارد.
و در برابر تهديدهاى پيامبر صلى الله عليه و آله به عذاب الهى، مسأله «دروغگوئى» را مطرح ساخته بودند، تا تودههاى مردم را آرام سازند.
و در برابر معجزات، تهمت «سحر» را مطرح مىكردند، تا آن را به اين وسيله توجيه كرده، مردم را از گرايش به آن باز دارند.
ولى، چنان كه مىدانيم و تاريخ اسلام گواه آن است، هيچ يك از اين