تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٤
بيان كرده مىفرمايد: «آنها مىگويند: اين (قرآن) جز دروغ بزرگى كه به خدا بسته شده، چيز ديگرى نيست»! «وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً».
«إِفْك» (بر وزن فكر)- چنان كه قبلًا هم گفتهايم- به معنى هر چيزى است كه از صورت اصلى دگرگون شود، لذا بادهاى مخالف را «مؤتفكات» مىگويند، سپس، به دروغ و تهمت و هر سخن خلافى «افك» گفته شده، ولى به گفته بعضى «افك» به دروغهاى بزرگ گفته مىشود.
با اين كه تعبير به «افك» براى متهم ساختن پيامبر صلى الله عليه و آله به دروغ كافى بود، ولى آنها با كلمه «مفترى» آن را تأكيد مىكردند، بىآن كه هيچ دليلى بر اين ادعاى خويش داشته باشند.
و بالاخره سومين، اتهامى را كه به پيامبر صلى الله عليه و آله بستند تهمت «سحر» بود، چنان كه در پايان آيه مورد بحث مىخوانيم: «كسانى كه كافر شدند هنگامى كه حق به سراغشان آمد گفتند: اين چيزى جز سحر آشكار نيست»! «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ».
عجب اين كه: اين گروه گمراه، هر سه تهمت خود را با صريحترين تأكيد كه همان حصر است بيان مىكردند، يك جا مىگفتند: «اين فقط سحر است» جاى ديگر مىگفتند: «اين فقط دروغ است»، و بالاخره در جاى سوم مىگفتند: «او فقط مىخواهد شما را از معبودهاى نياكان باز دارد».
البته اين سه نسبت ناروا، با هم تضادى ندارد- هر چند آنها از كلام ضد و نقيض ابا نداشتند- بنابراين، دليلى ندارد كه طبق گفته بعضى از مفسران ما هر يك از اين تهمتها را به گروهى از كافران نسبت دهيم.
اين نكته نيز قابل توجه است كه: در مرتبه اول و دوم قرآن جمله: «قالُوا» را به كار برده، اما در مرحله سوم به جاى آن «قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا» آورده است،