تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢
مىدهد، و در مقابل «قليل»، «كثير» مىبخشد.
*** و از آنجا كه اين گروه، از ثروتمندان ظالم و طاغى در زمره مشركان بودند و ادعا مىكردند: ما فرشتگان را مىپرستيم و آنها شفيعان ما در قيامت هستند، قرآن به پاسخ اين ادعاى بىاساس نيز، پرداخته چنين مىگويد: «به خاطر بياور روزى را كه خداوند همه آنها- چه عبادتكنندگان و چه عبادتشوندگان- را محشور مىكند، سپس فرشتگان را مخاطب ساخته مىگويد: آيا اينها شما را عبادت مىكردند»؟! «وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ».
بديهى است، اين سؤال، سؤالى نيست كه مجهولى را براى ذات پاك خداوند كشف كند؛ چرا كه او به همه چيز عالم است، هدف، اين است: از بيان فرشتگان، حقايق گفته شود، تا اين گروهِ عبادتكننده، سرافكنده و شرمنده شوند، و بدانند آنها از عمل اينها كاملًا بيزارند، و براى هميشه مأيوس شوند.
ذكر «ملائكه» از ميان تمام معبودهائى كه مشركان داشتند، يا به خاطر آن است كه: فرشتگان شريفترين مخلوقى بودند كه مشركان آنها را پرستش مىكردند، جائى كه از آنها در قيامت شفاعتى حاصل نشود، از يك مشت سنگ و چوب، يا جنّ و شياطين چه مىتواند حاصل شود؟!
يا از اين نظر است كه: بت پرستان سنگ و چوبها را مظهر و سمبل موجودات علوى (فرشتگان و ارواح انبياء) مىدانستند، و به اين عنوان آنها را پرستش مىكردند، چنان كه در تاريخچه بت پرستى در ميان قوم عرب، آمده كه، «عمرو بن لحى» «١»
در سفرى كه به «شام» رفته بود، جمعى را در حال بت پرستى