تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢
اين سخن، بدان معنى نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش لازم، براى زندگى بر دارد، بلكه، هدف اين است كه داشتن امكانات اقتصادى و نيروى انسانى فراوان، هرگز معيار ارزش معنوى انسانها در پيشگاه خدا نمىشود.
آن گاه به معيار اصلى ارزشهاى انسانها و آنچه مايه تقرب به درگاه خدا مىشود، پرداخته، (به صورت يك استثناى منفصل) مىگويد: «مگر كسانى كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه براى آنها در برابر اعمالشان پاداش مضاعف است، و در غرفههاى بهشتى در نهايت امنيت به سر مىبرند» «إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ». «١»
بنابراين، تمام معيارها به اين دو امر باز مىگردد، «ايمان» و «عمل صالح» از هر كس، در هر زمان، در هر مكان، از هر قشر و هر گروه، و تفاوت انسانها در پيشگاه خدا، به تفاوت درجات ايمان و مراتب عمل صالح آنها است، و جز اين چيز ديگرى نيست.
حتى علم و دانش و انتساب به افراد بزرگ، حتى به پيامبران، اگر توأم با اين دو معيار نباشد، به تنهائى چيزى بر ارزش انسان نمىافزايد.
اينجا است كه قرآن، با صراحت بىنظيرش، قلم بطلان بر تمام پندارهاى انحرافى و خرافى در زمينه عوامل قرب به پروردگار، و ارزش وجودى انسان كشيده، و معيار اصيل را در دو چيز خلاصه كرده، كه همه انسانها قدرت بر تحصيل آن را دارند، و امكانات و محروميتهاى مادى در آن مؤثر نيست.
آرى، اموال و اولاد نيز اگر در اين مسير قرار گيرند، به همين صبغه الهى در مىآيند و رنگ ايمان و عمل صالح مىپذيرند، و مايه قرب خدا مىشوند، اما