تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩
مترف طغيانگرِ غافل بودند؛ زيرا تعليمات انبياء را از يك سو مزاحم كامجوئى و هوسرانى خود مىديدند، و از سوى ديگر، مدافع حقوق محرومانى كه با غصب حقوق آنها، به اين زندگى پر زرق و برق رسيده بودند، و از سوى سوم آنها هميشه براى پاسدارى مال و ثروتشان قدرت حكومت را يدك مىكشيدند، و پيامبران را در تمام اين جهات، در نقطه مقابل خود مىديدند، لذا، فوراً به مبارزه برمىخاستند.
عجب اين كه: آنها انگشت روى حكم و تعليم خاصى نمىگذاشتند، بلكه در بست مىگفتند: «ما به تمام آنچه شما مبعوث شدهايد كافريم»، و حتى يك گام هم با شما همراه نيستيم، كه اين خود بهترين دليل بر لجاجت و عناد آنها در برابر حق بود.
اين معنى مسأله مهمى است كه قرآن، در آيات مختلف از آن پرده برداشته، كه غالباً محرومان، نخستين كسانى بودند كه، دعوت انبياء را «لبيك» مىگفتند، و متنعمين مغرور، نيز اولين گروهى بودند كه علم مخالفت را برمىداشتند.
با اين كه: منكران دعوت انبياء، مسلماً منحصر به اين گروه نبودند، ولى غالباً عاملان فساد و داعيان به شرك و خرافات، آنها بودند كه، دائماً سعى داشتند ديگران را هم به زور به اين طرق بكشانند.
در آيات ٢٣ سوره «زخرف»، ١١٦ سوره «هود»، و ٣٣ سوره «مؤمنون» نيز همين معنى آمده است.
نه تنها در برابر انبياء، كه در برابر هر قدم اصلاحى كه از ناحيه هر دانشمند مصلح و عالم مجاهدى برداشته شود، اين گروه سر به مخالفت برمىدارند، و براى در هم شكستن برنامههاى مصلحان، توطئه مىچينند، و از هيچ جنايتى روى گردان نيستند.