تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤
بودند، ولى اين سخن آنها، نيز واقعيت دارد كه، اين دنباله روان نبايد چشم و گوش بسته، به دنبال آنها مىافتادند، و از اين نظر گناهشان به گردن خودشان است.
*** اما «مستضعفين» به اين پاسخ قانع نمىشوند، و بار ديگر براى اثبات مجرم بودن مستكبران، به سخن مىآيند «و به مستكبرين چنين مىگويند: بلكه وسوسهها، توطئهها و تبليغات مكّارانه شما در شب و روز، سبب شد كه ما از هدايت بازمانيم، در آن هنگام كه شما به ما دستور مىداديد: به خداوند كافر شويم و براى او شريك و شبيه قرار دهيم» «وَ قالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً».
آرى، شما بوديد كه: دست از تبليغات سوئتان بر نمىداشتيد، و هيچ فرصتى را از شب و روز، براى پيشبرد اهداف شومتان از دست نمىداديد، درست است كه ما در پذيرش، آزاد بوديم و مقصر و گنهكار، ولى شما هم به عنوان عامل فساد مسئوليد و گنهكار، بلكه، سنگ اول به دست ناپاك شما گذاشته شد، به خصوص اين كه: همواره از موضع قدرت، با ما سخن مىگفتيد (تعبير «تَأْمُرُونَنا» گواه بر اين مطلب است).
بديهى است، مستكبران نمىتوانند، پاسخى از اين سخن داشته باشند، و شركت خود را در اين جرم بزرگ انكار كنند.
لذا هر دو گروه، از كرده خود پشيمان مىشوند، مستكبران از گمراه ساختن ديگران، و مستضعفان از پذيرش بى قيد و شرط اين وسوسههاى شوم، «اما هنگامى كه عذاب الهى را مىبينند، ندامت خود را كتمان مىكنند، مبادا بيشتر رسوا شوند، و ما، غل و زنجير بر گردن كافران مىنهيم» «وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا