جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٨ - ٧ توجّه به تبلیغات سوء دشمنان و افشاگری فعالیتهای آنان
وقتى فرستادگان قريش اين پيام را به بنىقريظه رساندند، آنها گفتند: حرفهايى كه نُعيم گفته بود درست است. پس به قريش پيغام دادند: به خدا سوگند تا گروگان در اختيار ما نگذاريد همراه شما با محمّد نمِیجنگيم. بدين وسِیله از همكارى با آنها خوددارى كردند و آنها از يارى و معاونت با ِیکدِیگر منصرف شدند. [١]
٦. مراقبت نسبت به جاسوسان دشمن
روزِی پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله به امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام و زبِیر و مقداد امر نمود که به مکانِی بروند و زن جاسوسِی را که به همراه نامهاِی است دستگِیر کنند و بِیاورند. حضرت علِی مِیگوِید: ما راه افتادِیم و به آن نقطه رسِیدِیم و زنِی را ِیافتِیم. گفتِیم نامهاِی را که همراه دارِی تحوِیل ما بده. زن گفت: نامهاِی ندارم.
حضرت فرمود: ِیا نامه را مِیدهِی ِیا تو را تفتِیش مِیکنِیم. زن بعد از قدرِی معطّلکردن و انکار، بالاخره نامهاِی که در لابهلاِی موهاِی خود پنهان کرده بود بِیرون آورد. نامه را خدمت پِیامبر آوردِیم. نامهاِی از حاطب به گروهِی از مشرکان بود. در آن نامه اطلاعاتِی درباره پِیامبر و ِیاران و تجهِیزات آنان نوشته بود.
آن زن عرض كرد: يا رسولالله! در مجازات من عجله نکنِید، من از قريش نِیستم، و فقط همپيمان آنها شدهام، قريش در مكّه خويشاوندانى داشتند از خانوادههاى آنان حمايت مِیکردند ولِی من خويشانى نداشتم که از من حماِیت کند لذا تصميم گرفتم به آنها خدمتِی بكنم تا خويشان من را در مكّه حمايت كنند. (فإنّي كنتُ امْرأً مُلْصَقا في قُرَيش و لم أكُنْ من أنْفُسِها) به خدا سوگند من نه كافر شدهام و نه مرتد. رسولخدا صلِّی الله علِیه و آله او را بخشِید و آزاد نمود. [٢]
٧. توجّه به تبلِیغات سوء دشمنان و افشاگرِی فعالِیتهاِی آنان
امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام به فرماندار مکّه «قُشَمبنعباس» مِینوِیسند: اما بعد، مأمورانِ اطلاعاتِی من در مغرب (شام) براِیم نوشتهاند که گروهِی از مردم شام به سوِی حج رفتهاند
[١] سيرة نبويّة، ابن هشام، ج ۳، ص:۲۴۰.
[٢] منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج١٤، ص: ٤٠٩.