جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٤٤ - ٢١ تقیّه مشروط
فرو نشست، به علِیبنِیقطِین گفت: هرگز حرف سخنچِینان را درباره تو نمِیپذِیرم حتِی دستور داد به او جاِیزه هم بدهند. سپس امر کرد به سخن چِین هزار تازِیانه بزنند هنوز پانصد تازِیانه تمام نشده بود که از دنِیا رفت.[١]
٢٠. إطاعت از سلطان جاِیر در شراِیط تقيّه
هارونالرشِید كسِی را به دنبال امام کاظم علِیه السلام فرستاد و دستور داد، فوراً آن حضرت را حاضر كنند. وقتِی مامور خليفه در مدينه به حضور امام رسيد و از ايشان خواست نزد خليفه حاضر شود. امام به اطرافِیان خود فرمود: اگر جدّم رسولالله صلِّی الله علِیه و آله نفرموده بود كه إطاعت از سلطان به جهت تقيّه واجب است، هرگز پيش او نمِیرفتم. چون نزد هارون رسِید هارون با اِین که از آن حضرت غضبناک بود ولِی به ظاهر احترام کرد و پرسيد: چرا به ديدار ما نمِیآييد؟
امام فرمود: پهناور بودن كشور و دنيادوستِی تو مانع شده است. هارونالرشيد هدايايِی به حضرت داد و امام در رابطه با قبول هدايا به اطرافِیان خود فرمود: به خدا قسم، اگر در فكر تزويج جوانان مجرّد بدون همسر از آلابيطالب نبودم هرگز اِین هدايا را نمِیپذيرفتم. [٢]
Qنکته: درباره تقِیّه صفوان در اجارهدادن شترها به هارونالرشِید، رجوع شود به موضوع: تعاون و همکارِی شماره: ٤٩ داستان ١٤: با عنوان: منع از همکارِی با ستمگران، ص: ٢٢٦.
٢١. تقِیّه مشروط
حسنبنحسين انبارى به مدت چهارده سال با ارسال نامه پِیوسته از امام رضا علِیه السلام اجازه مِیخواست تا در دستگاه حكومت وارد شود. ولِی امام پاسخِی نمِیداد، در آخرين نامه خود نوشت: من از شکنجه و ستم آنان مِیترسم که نکند با رد اِین پِیشنهاد بگوِیند: تو حتماً شيعه هستى كه با ما همكارى نمِیكنى و شانه خالى مِیكنى!
امام در جواب نوشت: مقصود تو را از نامهات فهمِیدم كه بر نفس خود بيمناك هستى، اكنون تو خود مِیدانى لکن اگر عهدهدار كارى شدى باِید به آنچه رسول اکرم صلِّی الله علِیه و آله دستور
[١] بحار الأنوا، ط دارالاحِیاء التراث، علامة مجلسِی، ج ٤٨، ص: ١٣٧.
[٢] عيون أخبار الرضا علِیه السلام دِينَوري، ابن قتيبة، نشر اعلمِی، ج ١، ص: ٧٦.