جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٦٥ - ١٦ من میخواهم او را آقاى عالم كنم
١٤. زندانى در كتابخانه «انس گرفتن با کتابخوانِی»
مرحوم علاّمه امِینى رحمه الله سختىهاِی زِیادِی را براِی نوشتن کتاب ارزشمند الغدِیر متحمّل شد كه توصيف آن از عهده زبان خارج است. مقابل خانه اِیشان كتابخانه مرحوم كاشفالغطاء بود. ايشان از صبح به کتابخانه مِیرفت و آنچنان غرق در مطالعه مِیشد كه حتّى گذشت زمان را هم فراموش مِیكرد.
روزِی مسؤل كتابخانه هنگام عصر از كتابخانه بيرون آمد و كتابخانه را بست. غافل از اينكه علاّمه امِینى داخل كتابخانه است. آن روز سپرى شد. روز بعد وقتى به كتابخانه آمد دِید علاّمه در حال مطالعه است.به ايشان گفت: شما كِى آمديد؟علاّمه پاسخ داد: از ديروز كه من را در كتابخانه زندانى كردِید تا الان در اينجا به سر مِیبرم![١]
١٥. هدِیهاِی براِی فرزند
مرحوم صاحب جواهر رحمه الله در شب وفات فرزندش پس از قرائت قرآن در كنار نعش جوانش به مطالعه و نوشتن كتاب جواهر پرداخت و در ضمن آن نوشت ثواب اين چند صفحه را هديه به روح فرزندم كردم.[٢]
١٦. من مِیخواهم او را آقاى عالم كنم
آِیه الله گلپاِیگانِی رحمه الله در ِیک خانواده روحانِی به دنِیا آمد، هنوز سه سال از عمرش نگذشته بود که مادرش از دنِیا رفت و در سن نه سالگِی پدرش را هم از دست داد.
مشکلات ناشِی از فقدان پدر و و مادر و تنهاِیِی از هر سو هجوم آوردند و اِین کودک کم سن و سال را در تنگنا قرار دادند، اما همه اِین مسائل او را از تحصِیل علم و دانش باز نداشت و علِیرغم همه اِین مشکلات با تلاش شبانهروزِی و ارادهاِی استوار، توانست راههاِی ترقِی را بپِیماِید. مقدمات را در گلپاِیگان فراگرفت، سپس به مدرسه علمِیه خوانسار منتقل شد.
[١] داستانهائى از علماء، به نقل از نشريه راه رشد: نيمه اسفند ١٣٧٨، شماره ٣، ص: ٣.
[٢] روحانيت شيعه، ص: ٤٦.