جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٦٠ - ٧ زهد مرحوم شيخ اعظم انصارى
چهار صد مجتهد مسلّم اعلمِیّت وِی را تصديق كرده بودند از صدور فتوى و قبول مرجعيّت خوددارى ورزيد و به سيّدالعلماء مازندرانى كه در ايران به سر مِیبرد و سابقاً در كربلا با شيخ همدرس بود نامهاى به اين مضمون نوشت: هنگامى كه شما در كربلا بوديد و با هم از محضر درس شريفالعلماء استفاده مِیکرديم، فهم شما از من بيشتر بود. اينك سزاوار است به نجف آمده و امر مرجعِیت را عهدهدار شويد.
سيّدالعلماء در جواب نوشت: آرى! شما در اين مدّت در حوزه مشغول به تدريس و مباحثه بوديد ولى من در اينجا از درس مدتِی فاصله گرفتم لذا شما در اين مقام از من سزاوارتريد. شيخ انصارى پس از دريافت پاسخ نامه به حرم مطهّر امِیرمؤمنان على علِیه السلام مشرّف شد و از روح مطهّر آن حضرت در اين امر خطير استمداد طلبيد.
يكى از خدّام حرم مِیگويد: نِیمه شبِی ديدم شيخ انصارى صورتش را به ضريح مطهّر گذاشته و همانند مادر ِجوان مرده مِیگريد و به مولا مِیگويد: آقاى من! ِیا اباالحسن يا امِیرمؤمنان! اين مسئوليّتى كه اينك بر دوش دارم بسيار خطير و مهّم است. از شما مِیخواهم براِیم دعا فرماِیِید که خداوند من را از لغزش حفظ نماِید و در طوفان حوادث همواره راهنمايم باشد و الاّ از عهده اِین مسئوليّت بر نمِیآِیم.[١]
٧. زهد مرحوم شيخ اعظم انصارى
مرحوم شيخ انصارى رحمه الله مرجع تقلِید شِیعِیان جهان، روزى كه از دنِیا رفت با آن ساعتى كه به عنوان يك طلبه فقير دزفولى وارد نجف شده بود فرقى نداشت و مثل فقيرترين مردم زندگى مِیكرد. يك نفر به ايشان گفت: آقا! خيلى هنر مِیكنيد كه اين همه وجوهات در دست شما مِیآيد و هيچ تصرّف شخصِی در آن نمِیكنيد. شِیخ مِیگوِید: چه هنرى كردهام؟ مرد جواب داد: چه هنرى از اين بالاتر كه اين همه خمس و زكات نزد شماست و شما اينگونه زندگى مِیكنيد!!
شيخ انصارى فرمود: كار مهمِی نكردهام! حداكثر كار من مثل تجّار كاشان است كه مِیروند تا اصفهان و برمِیگردند و در مقابل پول مردم از اصفهان جنس براِی آنان خريدارى مِیكنند. آيا
[١] چهرههاى درخشان، ص: ٤٢.