جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١١٣ - ٣٨ آموزش در کودکی مثل نقش بستن نوشتار در سنگ
٣٦. پدر خيانتكار
مسافران در ايستگاه اتوبوس به انتظار ماشين ايستاده بودند که مردى تنومند به همراه فرزند شش سالهاش در كنار ديگران به انتظار آمدن اتوبوس نشست. حالت سرگيجه و تهوع فرزند او را راحت نمِیگذاشت. تا اين كه حال بچه مـعصوم بدتر شد و در كنار خيابان استفراغ كرد. همه فكر كردند غذاِی آلوده كودك را مسموم كرده است.كنجكاوى يكى از مسافران او را واداشت تا از پدر علّت آن را بپرسد. آن مـرد با کمال وقاحت گفت: فرزندم مريض نيست. امشب او را به مجلس عيش و نوش بردم و به او شراب خوراندم... آيا خيانتى بالاتر از اين هم تصوّر مِیشود؟ [١]در دعاِی هشتم صحِیفه سجادِیه آمده است: (اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ... مِنْ سُوءِ الْوِلايَه لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا)
٣٧. مانع بازِی و تحرک متعارف كودكان نشوِید
آن روز پس از تعمِیر راديو، مرحوم امام قدّس سرّه به من فرمود: راديو را كجا مِیگذاري؟ عرض كردم: روى مِیز، كنار دستتان. فرمود: نه، جايى بگذاريد كه دست بچهها به آن نرسد. بهتر است روى طاقچه بگذاريد. بـا كمى تأمّل مقصود امام را دريافتم.حضرت امام براى آن كه هم راديو محفوظ باشد و هم مجبور نـبـاشـد مـانع تحرك و بازِی كودكان شود و با امر و نهى پِیوسته كودكان را آزرده خاطر نسازد، اين دستور را فرمود.[٢]
٣٨. آموزش در کودکِی مثل نقش بستن نوشتار در سنگ
ِیکِی از بزرگان مِیگوِید: مـن سـه سـاله بودم كه نيمههاى شبى ديدم دايىام از خواب بِیدار شد و مشغول نماز شب شد. يك بار به من گفت: پسرم، آيا آن خداوندى كه تو را آفريده ياد نمِیكنى؟ گفتم: چگونه او را ياد كنم؟ گفت: شب، هنگام خواب سه بار از صمِیم قلب بگو: خدا با من است و من را مِینگرد و من در حضور او هستم. چند شب همِین
[١] گفتار فلسفى (كودك ) ج ٢ ص: ٥٢.
ترجمه دعا: خداِیا به تو پناه مِیبرم از اِین که در سرپرستِی زِیردستان خود کوتاهِی ِیا سهلانکارِی کنم.
[٢] در سايه آفتاب، خاطرات حسن رحيميان، ص: ١٩٤.