جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٢ - ١٤ در ظاهر او عیبی ندیدم
١٣. ِیک گناه در مقابل سه گناه
شبِی حاکمِی براِی پِیگرِی امور مردم شبگردى مِیكرد که ناگهان صداى آواز مردى را از درون خانه شنيد. از ديوار خانه بالا رفت و گفت: اى دشمن خدا! خيال كردِی خداوند براى تو که مشغول گناه هستِی، پرده پوشى مِیكند؟! آن مرد گفت: درباره من خِیلِی تند نرو. اگر من يك گناه كردم تو سه گناه مرتكب شدى:
خداوند فرمود: تجسّس نكنيد و تو تجسّس كردى. (لا تجسّسوا و قد تجسّستَ)
خداوند فرمود: از درها وارد خانه شويد ولِی تو از ديوار وارد شدِی. (و أتُوا البُيوتَ مِن أبوابِها و قد تَسَوَّرْتَ علَيَّ)
خداوند فرمود: بدون اجازه وارد خانه کسِی نشوِید ولِی تو بدون اذن داخل شدِی. (لا تَدْخُلوا بُيوتا غيرَ بيـوتِكُـم حتّى تَستـأنِسـوا) حاکم گفت: اگر تو را ببخشم دست از اعتراض برمِیدارى؟ مرد گفت: آرى. حاکم او را بخشيد و از منزل خارج شد.[١]
١٤. در ظاهر او عيبى ندِیدم
مردِی از پارسايى پرسيد: نظر تو در مورد فلان عابد چيست؟ پشت سرش سخنها مِیگويند... پارسا گفت: در ظاهر او عيبى ندِیدم و در مورد باطنش نيز آگاهى ندارم.
هر كه را جامه پارسا بينى پارسا دان و نيك مرد انگار
ور ندانى كه در نهانش چيست محتسب را درون خانه چكار؟[٢]
[١] كنز العمّال، حدِیث ۸۸۲۷.
[٢] گلستان سعدِی باب دوم: در اخلاق پارساِیان حکاِیت شماره ٤٣.