جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٤٨ - ١ حضرت عيسی
شأن بداند که با آنان رفت و آمد کند و حتِی کنار آنان بنشيند و به آنان سلام کند.
تکبّر اقسامِی دارد ِیک قسم از تکبّر در مقابل مردم است. قسم دوم آن در مواجهه با کلام حق است بدِین معنِی که فرد حقاِیق مسلّم را انکار مِیکند به صِرف اِین که کلام حق به زبان دِیگرِی که او را پاِیِینتر از خود مِیداند جارِی شده است. قسم سوم تکبّر در برابر خالق هستِی است به اِین صورت که فرد از سر نهادن بر آستان حضرت حق و عبادت در پِیشگاه خداوندِ منّان امتناع مِیورزد.
تکبّر و فرق آن با عجب: عُجب بدين معناست كه فرد شيفته کارها و توانمندىها و ويژگىها و داشتههاِی مادِی و معنوِی خود شود و فکر کند شخص خِیلِی مهمِّی است. حالت تعجب و شگفتى به او دست دهد و با ديدن داشتهها و توانمندِیهاِی خود، از خداوند منّان که همه مواهب مادِی و معنوِی را به او عطا نموده فراموش كند و داشتههاِی خود را منسوب به خود و نتِیجه تلاش و زرنگِی خود بداند.
خداوند انسان خودپسند و فخرفروش را دوست نمِیدارد. (إِنَّ اللَّـهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور)در عجب پاِی دِیگرِی در بِین نِیست و فرد خود را بزرگ مِیشمارد برخلاف تکبّر که متکبر خود را در مقاِیسه با دِیگران بهتر مِیداند.امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام فرمود: از تکبّر دورِی کنِید که از بزرگترِین گناهان و مادر همه عِیوب و لباس ابلِیس است.[١]
١. حضرت عيسى علِیه السلام هرگز از عبادت خدا تکبّر نورزِید
طايفهاى از مسيحيان نجران خدمت پيامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله رسيده و عرض كردند: چرا نسبت به پيشواى ما حضرت عِیسِی علِیه السلام خورده مِیگيرِید؟ پيامبر فرمود: من چه عيبى بر او گذاشتم؟ آنان گفتند: شما مِیگويِید: حضرت عِیسِی فقط بنده خدا و پيامبر او بوده نه فرزند خدا. در اِین هنگام آيه ذِیل نازل شد و به آنها پاسخ گفت: (لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلاَئِكَه الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً) هرگز حضرت مسِیح از اِین که خود را بنده خدا بداند خوددارِی ننمود بلکه با مِیل و رغبت عاشق و شِیفته عبادت خدا بود چنانکه فرشتگان مقرّب چنِین هستند. کسانِی که از
[١] (إِِیاک و َالْکبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُِیوبِ وَ هُوَ حِلِْیةُ إِبْلِِیسَ) مستدرك الوسائل ج١٢، ص: ٢٩.