جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٧١ - ٢٢ تواضع و فروتنی علىبنيقطين
آنگاه حضرت داستان ساحران فرعون را بِیان نمود که بتپرست بودند و اهل جهنّم، اما وقتِی معجزه حضرت موسِی را دِیدند با اِین که تا چندِی قبل در کفر و ضلالت بودند، در همان لحظه در مقابل حق تواضع کرده و به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار جهانِیان اِیمان آوردِیم. فرعون گفت: شما را به بدترِین شکل ممکن خواهم کشت. گفتند: دِیگر براِی ما مهم نِیست، فقط به خدا فکر مِیکنِیم، آنگاه جان خود را در اِین راه دادند و شهِید شدند.[١]
٢٢. تواضع و فروتنِی علىبنيقطين
روزى يكى از مؤمنين مِیخواست نزد وزيرهارونالرّشيد، علىبنيقطين برود ولِی علىبن يقطين از پذيرش و ملاقات وِی امتناع ورزيد. پس از مدتِی علىبنيقطين براِی انجام مناسك حجّ، عازم مدينه منوّره و مكّه معظّمه شد.
هنگامى كه به مدينه رسيد، تصمِیم گرفت به ملاقات امام كاظم علِیه السلام برود چون جلوى منزل حضرت رسيد اجازه ورود خواست ولِی امام از پذيرش او امتناع ورزيد. روز دوم نيز علىبن يقطين آمد و اجازه ورود خواست، باز هم حضرت او را نپذيرفت. تا اِین که علىبنيقطين به غلام حضرت گفت: به مولايم بگوِیِید: من از علاقهمندان مخلص شما هستم. اين همه راه را براى زيارت شما آمدهام، گناه من چيست كه من را نمِیپذيرِید؟
غلام گفته علىبنيقطين را براى امام كاظم بازگو كرد، آن حضرت برايش چنين پيغام فرستاد: تو فلانِی را براِی ملاقات نپذيرفتى و دل او را شكستى و نا امِیدش كردى و با اِین کار او را از خود آزرده خاطر کردِی. بايد بدانى كه خداوند اعمال تو را قبول نمِیکند مگر اِین كه آن مؤمن از تو راضى گردد.
علىبنيقطين خود را به منزل آن مؤمن رسانِید و در منزل را كوبيد و گفت، من على بنيقطين هستم. آن مرد از درون خانه گفت: علىبنيقطين با من چه كار دارد. براى چه اين جا آمدهاِی؟! علىبنيقطين پاسخ داد: موضوع بسيار مهمِّی است، آن مرد در منزل را گشود، علىبنِیقطِین گفت: امام و مولايم، موسىبنجعفر از ملاقات با من خوددارى نمود، مگر آن كه تو از من راضى شوى و من را ببخشِی.
[١] الكافي، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٨، ص: ١٢٨.