جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٨ - ٦ عملی با ارزشتر از خون بهای تمام مردم
خواهِید شد. هرگاه آن حضرت طالب علمى را مِیدِید او را تكريم نموده و مِیفرمود: طالب علم قدم به خشك و تر زمِین نمِیگذارد مگر آن كه زمِین تا هفت طبقه براى او تسبيح مِیگويند. (طَالِبَ الْعِلْمِ إِذَا خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ لَمْ يَضَعْ رِجْلَهُ عَلَى رَطْب وَ لَا يَابِس مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا سَبَّحَتْ لَهُ إِلَى الْأَرَضِينَ السَّابِعَه) [١]
٦. عملِی با ارزشتر از خون بهاِی تمام مردم
مردى به همراه قاتل پدرش، حضور امام سجّاد علِیه السلام رسِید. متّهم در محضر امام به قتل خود اعتراف کرد و با اقرار صريح او، قانون قصاص تحقّق يافت. اما از مشاهده وضعِ قاتل و اعترافش براى امام روشن شد كه او آدم جنايتكارى نيست و اتفاقِی مرتکب قتل شده است. لذا از فرزند مقتول كه ولىّ خون بود، خواست كه او را ببخشد تا مشمول اجر الهِی شود، اما جوان راضى به عفو نشد.
امام فرمود: آِیا او بر تو حقى دارد تا به احترام آن حق از او بگذرِی و آزادش نماِیِی! او عرض كرد: يابنرسولالله! او بر گردن من حق دارد ولى ارزش آن حق به قدرى نيست كه از خون پدرم بگذرم. حضرت فرمود: پس چه مىكنى؟ گفت: قصاص مىكنم. اما اگر او مايل باشد، حاضرم به احترام حقى كه بر من دارد، قتل او را با ديه صلح كنم و آزادش نمايم. امام پرسيد: حالا حق او بر تو چيست؟
عرض كرد: او توحيد خدا، نبوّت حضرت محمّد صلِّی الله علِیه و آله و امامت على علِیه السلام و ديگر ائمّه علِیهم السلام را به من آموخته است. حضرت فرمود: آيا تعلِیم اينها به قدر خون پدرت نمِیارزد؟ قسم به خدا که آموختههاى او به قدر خون بهاء تمام مردم زمين ارزش دارد.
امام سجّاد به قاتل فرمود: آيا حاضرى ثواب آموختن توحيد و نبوّت و امامت را به من ببخشِی تا ديه پدرت را من بدهم و تو نجات پيدا كنى؟
عرض كرد: يابنرسولالله! من نيازمند آمرزش الهِی هستم و شما نيازى به اِین عمل صالح ندارِید. گناهان من بزرگ است و گناهى كه در قتل مرتكب شدهام، بين من و مقتول است نه بين من و اين مرد كه ولىّ خون است.
[١] الخصال، ج ٢ ص: ٥١٨، أبواب العشرين ح ٤.