جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦ - ٥ مداوا براساس اسباب ظاهری
٤. درد بِیدرمان
حضرت عِیسِی علِیه السلام به اصحاب خود فرمود: من بِیماران فراوانِی را معالجه کردم و شفا دادم، کور مادرزاد و مرِیضِی پِیسِی را به اذن خدا شفا دادم حتِی مردگان را به اذن خدا زنده کردم ولِی انسان احمق را نتوانستم معالجه کنم. اصحاب پرسِیدند: ِیا روح الله! احمق کِیست؟ حضرت فرمود: شخص خودپسند و خودخواهِی که هر فضِیلت و امتِیازِی را از آنِ خود مِیداند. همِیشه خود را حق به جانب مِیداند و براِی دِیگران هِیچگونه احترامِی قائل نِیست. چنِین آدمِی هرگز قابل مداوا و اصلاح نِیست. [١]
٥. مداوا بر اساس اسباب ظاهرِی
حضرت موسِی علِیه السلام مبتلا به دردِی شد. هنگامِی که براِی مناجات با خدا به کوه طور رفت، عرض کرد: خداوندا! مرِیض شدهام من را شفا عناِیت فرما. خطاب رسِید: ِیا موسِی به پزشک مراجعه کن. موسِی عرض کرد: خداوندا! پاسخ مردم را چه بگوِیم، آنها خواهند گفت: اِی موسِی! تو کلِیم اللّه هستِی و معجزات زِیادِی دارِی، با اِین همه کرامات و معجزات براِی مرِیضِی خود به پزشک مراجعه مِیکنِی؟! خداوند فرمود: اِی موسِی، ما اِین گِیاهان را بِیهوده نِیافرِیده و علم طبّ را بِیهوده به انسان نِیاموختهاِیم، حالا چون تو پِیامبر هستِی، انتظار دارِی راههاِی طبِیعِی را رها کرده، بِیسبب، مرض تو را شفا دهِیم.[٢]
Q نکته: مرحوم حسنعلِی اصفهانِی رحمه الله عارف و سالک الِیالله و صاحب کرامات و مقاماتِی معنوِی بود. اشخاص متعددِی از نفس پاک اِیشان، از گرفتارِیها و امراض سخت نجات ِیافته بودند. اِیشان زمانِی که دواِیِی را به کسِی مِیداد ِیا دعاِیِی را به او مِیآموخت در ضمن آن به او مِیفرمود: بدان که من وسِیلهاِی بِیش نِیستم. شفا دهنده حقِیقِی خداست.اِین عالم، عالم اسباب است. امام صادق علِیه السلام فرمود: (اَبَِیَ اللّهُ اَنْ ِیَجْرِی الاشِیاءَ اِلا بِالاْسْبابَ) خداوند متعال کارهاِی خود را از مجراِی طبِیعِی و با وسائل و اسباب انجام مِیدهد نه از راههاِی غِیر طبِیعِی. مگر موارد خاصِی که بناء بر معجزه است در غِیر اِین صورت امور عالم بر طبق اسباب طبِیعِی و متعارف صورت مِیگِیرد. [٣]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
١ علل الشراِیع، شِیخ صدوق، ترجمه ذهنِی تهرانِی، سِید محمد جواد، ج ٢، ص: ٥٩٠.
٢ نشان از بِینشانها، علِی مقدادِی اصفهانِی،ص: ٥٠.
٣ الكافي (ط - الإسلامية)، ج١، ص: ١٨٣.