جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦١ - ١ نتیجه تعصّب بیجا!
ششم: تعصّبات بِیجا
بخشِی از آسِیبها رِیشه در ِیک سرِی از باِیدها و نباِیدهاِی غِیر معقول و غِیر منطقِی و تعصّبات بِیمورد و بِیجا دارد که باِید ابتدا آنها را در کودکان شناساِیِی کرد و بعد آنها را مورد نقد و مناقشه قرار داد. باِید رِیشهِیابِی کرد که چه باورها و الزامات غِیر معقول و تعصّبات بِیمورد در افکار فرزندمان منشأ براِی رفتارهاِی ناشاِیست او شده است ابتدا آنها را باِید پِیدا کرد و سپس در آنها با استدلال مناقشه کرد تا از ذهن او بِیرون برود.
١. نتِیجه تعصّب بِیجا!
تاجرى به اصطلاح خيلى خشک و مقدّس بود. پسرِی داشت که برايش خيلى عزير بود. طبعا لوس و ننر بار آمده بود. پسر كم كم جوانى برومند شد. جوانى، راحتى، پولدارى و لوسى او دست به دست هم داد و او را جوانى هرزه به بار آورد. پدر بيچاره خيلى ناراحت بود و هر چه او را نصِیحت مِیکرد فاِیدهاِی نداشت.
از طرفى پدر حاضر نمِیشد يگانه فرزندش را از خود طرد كند لذا مِیسوخت و مِیساخت. كار هرزگى فرزند به جايى رسيد كه كم كم در خانه پدر كه پِیوسته مجالس مذهبى، برگزار مِیشد، بساط مشروب پهن کرد و کارهاِی نامشروع دِیگرِی را انجام مِیداد. پدر بيچاره دندان به جگر مِیگذاشت و چيزى نمِیگفت.
در آن اوقات تازه گوجهفرنگى به ايران آمده بود. عدهاى خوشمقدس بر عليه گوجه فرنگى تبليغ سوء مِیكردند که چون از فرنگ آمده و مِیوه خارجِی است. حرام است. تدريجاً مردم شهر، حساسيّت شديدى درباره گوجهفرنگى پيدا كردند و از هر حرامِی در نظرشان حرامتر بود و به آن ارمنى بادمجان مِیگفتن.
اين لقب از لقب گوجهفرنگى تندتر بود، زيرا كلمه فرنگى فقط وطن اين گوجه را مشخص مِیكرد ولى كلمه ارمنى بادمجان مذهب و دين آن را هم معين مِیکرد! روزى اهل خانه به حاجى خبر دادند: امروز پسر لا ابالِی تو، قدرِی ارمنى بادمجان با خود به خانه آورده است. پدر وقتى اين خبر را شنيد ديگر توان را از دست داد، آمد و با عصبانِیت گفت: