جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٧٢ - ٢٣ تواضع در مقابل خدا و ثمره آن
او گفت: خداوند از تو راضى باشد، على گفت: رضايت خداوند نيز در خوشنودى تو است. اگر تو از من ناراحت نيستى بايد پاى خود را بر صورت من بگذارى و با اصرار فراوان آن مرد تقاضاى او را پذيرفت. آن گاه على روى زمِین خوابيد و ابراهيم پاى خود را روى صورت او گذاشت، سپس جانب ديگر صورتش را بر خاك نهاد و گفت: طرف ديگر صورتم را نيز پايمال كن. در اِین هنگام علىبنِیقطِین به طور مكرّر مِیگفت: خدايا، تو شاهد باش. بعد از آن، خدمت امام كاظم رسِید. حضرت هم بعد از پشِیمانِی او را پذيرفت و به درون منزل دعوت نمود. [١]
Q نکته: پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله فرمود: در شب معراج، خداوند من را به آسمانها برد و بدون واسطه با من سخن گفت و فرمود: اى محمّد! كسى كه دوست من را تحقير نمايد، به جنگ با من برخواسته و كسى كه با من بجنگد با او مِیجنگم. سپس فرمود: دوست من كسى است كه اوصِیاِی تو را به ولايت و دوستى پذِیرفته است.[٢]
٢٣. تواضع در مقابل خدا و ثمره آن
ابوبصير مِیگويد: حضور امام كاظم علِیه السلام رفتم و ديدم گوسفندى را قربانى كرده است، عرض كردم: چطور شما گوسفند قربانى كردِید با اِین که فلانى شتر قربانى كرده و با اِین کار بر شما برترِی جسته است؟ (جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا لَكَ ذَبَحْتَ كَبْشاً وَ نَحَرَ فُلَانٌ بَدَنَه)
امام علِیه السلام فرمود: اى ابوبصير! همانا حضرت نوح در ماجراى طوفان، بر كشتى نشست و هر چه را خدا خواست از انسانها و انواع حيوانات در آن كشتى جاى داد، كشتى كنار كعبه آمد و دور آن گشت، نوح علِیه السلام كشتى را به حال خود واگذاشت تا هر کجا تقدِیر است پهلو گذارد. خداوند به كوهها وحى كرد كه من كشتى بندهام نوح را بر روى يكى از شما مِینهم، كوهها گردن فرازى كردند تا بر آنان بنشِیند، ولى كوه جودى، فروتنى كرد، همِین امر باعث شد كه كشتى بر آن نشست.[٣]
Q نکته: امام كاظم علِیه السلام گويا با ذكر اين تمثِیل درصدد بِیان اِین مطلب بودند که نِیّت من از كشتن گوسفند اوّلاً خدا بود. ثانِیاً به جهت تواضع قربانِی ارزانتر را فدا کردم.
[١] عِیون المعجزات: ص ١٠٣، س ٢٠، بحار الأنوار، ط دار الاحِیاء التراث، مجلسي، ج ٤٨، ص ٨٥، ح ١٠٥.
[٢] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج٢، ص: ٣٥٣.
[٣] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ص: ١٢٤.